هفت روز با نمايش رادیو:

رینگ : از پیانو تا بوکس

علی تاجمیر

جو بناپارت (علی تاجمیر) جوان بیست و یک ساله ای است که نوازنده ی موفقی است که به قصد اثبات خود به بوکسوری روی می آورد.پدر او (احمد گنجی) از این تغییر رویه ناراضی لست.

سردبیر:نادر برهانی مرند تهیه کننده:ماهداد توکلی کارگردان:ندا هنگامی نویسنده: علیرضا غنچی فشکی

صدا بردار:رضا طاهری  افکتور:فرشاد آذرنیا

این نمایش از شنبه تا جمعه از برنامه از رمان تا نمايش در ساعت 21و30از شبكه سراسري فرهنگ پخش مي شود.

آژیلوف : در جستجوی معصومیت از دست رفته

 

علی عمرانی

آژیلوف(علی عمرانی) توسط شوالیه ای به نام توریسموند(رضا عمرانی) در برابر شارلمانی امپراتور فرانسه متهم فرانسه متهم می شود که او ندانسته زنی را که مادر وی است به نام یک دوشیزه نجات داده و پاداش آن را که امتیاز لقب شوالیه گری به ناحق دریافت کرده است آژیلوف ناگزیر برای کشف حقیقت و یافتن این زن که نامش سوفرونی(مهین نثری) است دست به سفر می زند.

 

این نمایش ، این هفته از شنبه تا پنج شنبه   از شبكه رادیویی جوان  در ساعت 23.30 پخش مي شود.

 

کارگردان: آشا محرابی ،سردبیر: فاطمه دلیری  ؛ تهیه کننده : محمد مهاجر

افکتور: فرشاد آذرنیا ، صدابردار:علی حاجی نوروزی نویسنده : سید حسن حسینی

 

ژان کوچک ؛ نوازنده ای از خانه ای محقر

فریدون محرابی

ژان (نگین خواجه نصیر (کودکی) و فریدون محرابی) در خانه ای محقر متولد شده است. پدرش نوازنده ای مشهور بوده که به شراب خواری و عیاشی رو آورده است . بدین ترتیب ژان به پدربزرگش (احمد گنجی)وابسته می شود و در سایه حمایت های او عضو انجمن موسیقی شهر می شود و...

ژان کوچک برداشت مختصری از رمان معروف ژان کریستف رومن رولان است

که در واقع داستان زندگی  بتهوون نوازنده و آهنگساز معروف است.

کارگردان: خسرو فرخزادی ،سردبیر: مهدی شرفی ؛ تهیه کننده : عذرا وکیلی

افکتور: محمد رضا قبادی فر، صدابردار: علی حاجی نوروزی نویسنده : رضا کاووسی

 

همه چیز درباره کارگردانی نمایش رادیو؛گفت و گو با علی عمرانی

امروز یک مصاحبه با موضوع کارگردانی در نمایش رادیو در "بانی فیلم" به چاپ رسید که خلاصه گفت و گوی من با " علی عمرانی" درباره " نمایش رادیو" بود. از اونجایی که من احساس کردم مطالعه این مصاحبه برای دانشجویان هنر یا علاقه مندان کار در حیطه " نمایش رادیو" ممکنه مفید باشه .تصمیم گرفتم "لینکش" رو برای استفاده در " وبلاگ" بذارم.

البته برای دانلود اون نیاز به نرم افزار ورد 2007 دارید.

 

لینک مصاحبه:

http://rapidshare.com/files/291028870/___________________3.docx

 

طریقه دانلود:

بعد از رفتن به لینک مورد نظر ..

صفحه ای ظاهر می شود دکمه

Free Download

را فشار دهید تا به صفحه بعد بروید که عبارت

Download

را ببینید.

بعد از فشار این کلید

اگر بر رایانه شما برنامه ورد 2007 نصب شده باشد فایل مورد نظر  دانلود خواهد شد.

 

چیزی که احساس کردم دونستن ممفید هست اینه که این مصاحبه در بانی فیلم ۱۴ صفحه بوده اما اصل مصاحبه ۲۲صفحه است.

هفت روز با نمایش رادیو

 

سر عشق؛زندگی مولانا

رضا عمرانی در نقش مولوی

سرگذشت مولانا(شهرزاد عبد حق در نقش کودکی مولانا) از بلخ آغاز می شود.وقتی که با پدرش (بهزاد فراهانی)که با خوارزم شاه اختلاف دارد به سمت بغداد حرکت می کنند ،و برای زیارت به مکه می روند و ...تا زمانی که او(رضا عمرانی) بزرگ می شود و شمس(صدرالدین شجره) را می بیند.

سردبیر:نادر برهانی مرند تهیه کننده:ماهداد توکلی کارگردان:ژاله علو نویسنده: داوود نقلانی

صدا بردار:علی حاجی نوروزی افکتور:فرشاد آذرنیا

این نمایش از شنبه تا جمعه از برنامه از رمان تا نمايش در ساعت 21و30از شبكه سراسري فرهنگ پخش مي شود.

 

نسخه ای در باد؛وقتی که شمر پشیمان می شود.

کرامت رودساز در نقش شمر

نسخه ای در باد در واقع دو اپیزود دارد .

اپیزود اول؛باد که می نویسد

داستان همسر شهیدی(مهین نثری) است که پس از گذشت بیست سال از جنگ هنوز نامه هایی ازبنیاد شهیددریافت می کند.کارمندان بنیاد شهید(رضا عمرانی و علی اضغر دریایی)سعی در کشف راز این نامه ها دارند...

اپیزود دوم:برگزین

شمر(کرامت رود ساز) از کربلا به زمان حال می آید در حالی شبیه خوان حضرت ابوالفضل (ع)(علی اصغر دریایی ) را به جای آن حضرت می گیرد و  سعی دارد حقیقت واقعه کربلا را تغییر دهد...

 

کارگردان: ایوب آقاخانی ،سردبیر: ندا هنگامی ؛ تهیه کننده : شهلا نیساری

افکتور: محمدرضا قبادی فر  ، صدابردار: رضا طاهری   نویسنده : علی جولایی

 

این نمایش ، این هفته از شنبه تا پنج شنبه   از شبكه رادیویی تهران در ساعت 23 پخش مي شود.

کسی مثل هیچکس نیست

مهدی شرفی سردبیر قصه شب

 

این نمایش ، این هفته از شنبه تا پنج شنبه   از شبكه رادیویی ایران در ساعت 22 پخش مي شود.

 

کارگردان: جواد پیشگر ،سردبیر: مهدی شرفی ؛ تهیه کننده : شهریار کرمی

افکتور: محمد رضا قبادی فر، صدابردار: میریان نویسنده : ندا قاسمی

 

.

به بهانه تولد قدیمیترین تهیه کننده نمایش رادیو؛

این مصاحبه به بهانه ۵مهر که تولد محمد مهاجر یعنی قدیمیترین تهیه کننده نمایش رادیو که در حال حاضر با این مرکز همکاری می کند تهیه شده که به خاطر سهل انگاری من آماده شدنش تا حالا طول کشید. دوستان مطبوعات اگر دوست دارند می تونن از این مصاحبه با ذکر منبع استفاده کنند.

 

محمد مهاجر مثلث طبیعت ،اقتصاد و ماکسیم گورکی

اتاق ها را یکی یکی می گردم

:ببخشید اتاق آقای مهاجر کجاست؟

-بغل ساختمان پخش

و این سوال من ادامه پیدا می کند تا می رسم به ساختمان تولید رادیو تهران

:ببخشید اتاق آقای مهاجر کجاست؟

-همان روبرو...

و من مثل دوربین کارگردان هایی که می خواهند در ذهن مخاطبشان کنجکاوی ایجاد کنند به سمت در نیمه بازی می روم که از لای آن دست های مردی دیده می شود که دارد با تیغه تدوین نوار ادیت می کند.

در را آرام باز می کنم و سلام و علیک آرامی می کنم...

انگار چرتش پاره شده باشد ....سر بر می گرداند...

-آها ،سلام خانوم

مرا می شناسد...چند باری در استودیو وقتی که از نمایش ها عکس می گرفتم مرا دیده...دور تا دور اتاق را نگاه می کنم....یک اتاق کوچک که بیست متر هم نمی شود...یک قفسه ی آهنی که تا ردیف بالای آن (نزدیک سقف)نوارهای ریل بزرگ و کوچک چیده اند....یک میز ، یک دستگاه اتاری که محمد مهاجر پشت آن نشسته ،چند صندلی و روی دیوارها هم عکس های مختلف نویسندگان مختلف ؛چخوف،گورکی و...

یک مداد کوچک تراشیده دارم با دوتا کاغذ؛

:آقای مهاجر ...می خواهم به بهانه تولدتان با هم صحبت کنیم...

-باشه ،بشین

اول می خواهم روی صندلی پشت میز بنشینم اما احساس می کنم که کمی فاخر است و من آدم فاخری نیستم...

-هر جا دوست داری بشین

و من دوست دارم روی یک صندلی معمولی بنشینم ...از سوال های معمولی شروع می کنم.

:از چه سالی وارد رادیو شدید؟

-سال 52

:متولد چه سالی هستید؟

-5مهر دیگه!...5مهر 25

:تحصیلاتتان؟

-لیسانس اقتصاد دانشگاه تهران

:اوه ،پس شما هم دانشگاه تهرانی هستید؟

-شما هم دانشگاه تهران می خونید؟...(ذوق می کند انگار یک آشنا ی قدیمی را دیده باشد)بعد از چهل سال؟...الان رئیس اونجا کیه؟

:من اقتصاد نمی خونم...جغرافیا می خونم...

-آها...توی دانشکده ادبیات...

کمی درباره دانشگاه حرف می زنیم و اینکه آن موقع ها دانشکده کجا بوده و الان کجاست؟

:ورودی چه سالی بودید؟

-سال 45

:چطور شد اومدید رادیو با رشته ی اقتصاد؟

-سال 52یک آگهی از سازمان پیشروی رادیو و تلویزیون دادند .یک آگهی بلند و بالا برای عنوان های شغلی دبیری خبر و تهیه کنند گی رادیو و تلویزیون ...در همان دانشگاه تهران کنکور مفصلی گرفتند و از بین سه هزار نفر ،سیصد نفر قبول شدند ...بعد برای همه ی ما یک دوره ی نه ماهه گذاشتند و قرار شد یک پروژه بدهیم ...هم برای رادیو و هم برای تلویزیون ...من و جهاد ظهیر با هم پروژه دادیم ...پروژه ی رادیو من خوب بود و من متاسفانه به رادیو آمدم...در حالی که دلم می خواست به تلویزیون بروم اما او رفت...

:الان از آمدن به رادیو پشیمان هستید؟

-بعد از چهل سال ؟

(یعنی بعد از چهل سال آدم نمی تواند پشیمان بشود؟)

-الان هم دوره ای های آن وقت ها ی من ،آقای مانی،داوود جمشیدی ،نینا ایزدیار ، و بیژن مقدسی مانده اند...

:حقوق های رادیوی آنوقت ها خوب بود؟

(جواب این سوال را می دانم ،اما می خواهم دل خودم خنک شود....می خواهم یک جوری به یک کسی که نمی دانم کیست و احتمالا مسئولیت این قضایا با اوست بگویم که حقوق ما رادیویی ها کم است.)

-بله ،حقوق های آن دوره خیلی خوب بود ، و ما هم می توانستیم کرایه خانه بدهیم ،هم  پول خوب برای غذا خوردن و خوب لباس پوشیدن ،هم برای پس انداز کردن و هم برای مسافرت رفتن!

(دهانم باز می ماند ...این فقط رویایی است که ما دانشجو ها برای بورس های درست و حسابی دانشگاه های معتبر خارج از کشور می بینیم.)

:الان بعد از چهل سال چی؟ حقوقتان خوب است؟

-نه!من از سال 75 بازنشسته شده ام. و اگر رادیو لطف نمی کرد و من کار نمی کردم. حقوق بازنشستگی فقط هزینه کفن و دفن من بود!واقعاً الان باید چند جا کار کنی...چون اونوقت زیر خط فقری...می دانید که خط فقر در تهران زیر 850هزار تومان است!

(یادم هست آخرین باری که درباره خط فقر شنیدم چهارصد هزار تومان و بعد ها ششصد هزار تومان شده بود. بالاخره او اقتصاد خوانده و لابد بهتر می داند!)

 

 

:رشته ای که خواندید هیچ در کارتان بدرد خورد؟

-اوایل برنامه های اقتصادی خانواده را می ساختم ...اما چون اطلاعات عمومی ام بد نبود و خوب برنامه های رادیو هم فقط اقتصادی نبود بعد ها برنامه های دیگری هم ساختم...از حیطه ی اقتصادی صرف آمدم بیرونت چون به سینما ،تئاتر و موسیقی علاقه داشتم ...به نمایش خیلی علاقه داشتم ...بعد از انقلاب وارد عرصه ی نمایش شدم...مطالعاتم اکثرا در زمینه نمایش بود و آثار تمام نویسندگان مهم دنیا را خواندم ؛برشت،چخوف،ماکسیم گورکی...فالکنر ،همینگوی و...

:وقتی جوان بودید ایده آلتان چه بود؟

-ایده آل نداشتیم...یعنی من که به شخصه ایده آلی نداشتم ...می خواستیم زودتر درس دانشگاه را تمام کنیم و شغلی داشته باشیم ...کلا جوان های آن دوره دوست داشتند در یکی از سه سازمان شرکت نفت،بانک مرکزی و رادیو و تلویزیون کار کنند...ایده آل های ما همین بود!

:الان چی؟

-الان...؟خوب الان فکر می کنم اون موقع یک کار های دیگه می شد کرد...

:اگر دوباره به دنیا بیایید چیکار می کنید؟

-فکر می کنم می رم به سمت طبیعت ...گل و گیاه ...مهندسی کشاورزی می خونم!...البته الان هم با گل و گیاه سر و کار دارم ؛ در خانه ای که با کمک تعاونی مسکن خریدیم و بچه های رادیو آنجا ساکن هستند پانصد متر حیاط داریم که فقط من به باغچه اش رسیدگی می کنم!

:آرزوتان؟الان آرزویی ندارید؟

-ای بابا!ما الان آفتاب لب بومیم !

:بالاخره...

-....

:نه یه چیزی بگید که بشه نوشت!!

(یک عالمه فکر می کند.)

:بالاخره این همه آرزو!

-دارم به چیزی فکر می کنم که بشود گفت!!!...آرزو می کنم که در رادیو و تلویزیون اسکاندیناوی کار کنم!

:چرا آنجا؟

-فکر می کنم که شرایطی که می خواهم آنجا هست!

:تلاش می کنید که به آن برسید؟

-نه بابا!ما مثل مرغی هستیم که فقط دون می خوریم...پرواز کردن یادمان رفته!

(خودش است.این آخر مصاحبه است باید تمامش کنم و گرنه می شود مثل فیلم های سینمایی بلند ایرانی که کارگردان از خودش خوشش آمده و هزار تا اوج دارد و هزار تا پایان!!از عمقم صدای جیغ مانندی در می آورم که مخصوص ذوق کردنم است و می گویم از اینکه فهمیدم دانشگاه تهرانی است خیلی ذوق کردم...به سمت در می روم)

-راستی یادت رفت بپرسی !من بچه ی خانی آبادم!

(بر می گردم ...کمی درباره تهران قدیم حرف می زنیم و من اطلاعاتی که از درس های جغرافیای شهری خوانده ام را به رخش می کشم با اسم کافه هایی که در رمان های نویسندگان قدیمی خوانده ام.)

عکس ماکسیم گورکی توی چشمم می زند...سبیل هایش شبیه نیچه و محمد مهاجر است...

:این کیه ؟ نیچه است؟

-نه ماکسیم گورکیه...!این هم چخوفه و این زنش!

(همه ی عکس ها را مانند نزدیکان از دست رفته اش به من نشان می دهم با ذوق با یک عالم خاطره که پشت این عکس ها خوابیده...و من با خودم فکر می کنم توی این اتاق های جمع و جور و کوچک. این هایی که پر از قفسه و نوار ریل و کاغذ هستند چه آدم هایی که زندگی نمی کنند!)

7/7/88

 

هفت روز با نمایش رادیو

بهرام چوبین؛بازخوانی یک داستان تاریخی

علی عمرانی

علی عمرانی در نقش بهرام چوبین

هرمز پادشاه ساسانی بهرام چوبین را به جنگ با سپاه ترکستان می فرستد ؛بهرام این سپاه را شکست می دهد اما هرمز به او بدگمان می شودو...

سردبير:نادر برهانی مرند تهیه کننده:شهریار کرمی کارگردان:جواد پیشگر نویسنده:ابوالفضل بلعمی

صدابردار:علی حاجی نوروزی افکتور:فرشاد آذرنیا

اين نمايش اين هفته از شنبه تا جمعه از برنامه از رمان تا نمايش در ساغت 21و30از شبكه سراسري فرهنگ پخش مي شود.

مهتاب

مهتاب قصه ی زنی است که شباهت زیادی به یک زن روستایی خرمشهری دارد که فرمانده ای عراقی در جستجوی اوست.

 

سردبير:مهدي شرفي،تهيه كننده:ماهداد توکلی،كارگردان:خسرو فرخزادی،نويسنده:محمد رضا قربانی افكتور:محمد رضا قبادی فر ،صدابردار:رضا طاهري

 

شام آخر؛تقلا برای زندگی

شام آخر،داستان زندگی یک خانواده ی ایرانی است؛خانواده ای که پدر و مادرشان را از دست دادند و حالا این دو خواهر و دو برادر با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می کنند؛ ...

سردبير:ندا هنگامی تهیه کننده: ماهداد توکلی کارگردان:ژاله علو نویسنده:علی جولایی صدابردار:علی حاجی نوروزی افکتور :فرشاد آذرنیا

 

این نمایش از شنبه تا سه شنبه در قالب برنامه "قصه شب" در ساعت23 از رادیو تهران پخش می گردد.

 

هفت روز با نمایش رادیو

 

سرکه شیر؛داستان های کهن ادبیات فارسی

سرکه و شیر هفت نمایش رادیویی با هفت داستان مجزا  یر اساس داستان ها و روایات مختلف است.

سردبیر:نادر برهانی مرند تهیه کننده:عذرا وکیلی کارگردان:صدرالدین شجره نویسنده:بابک صفی خانی صدا بردار:رضا طاهری افکتور:فرشاد آذرنیا

این نمایش از شنبه تا جمعه از برنامه از رمان تا نمايش در ساعت 21و30از شبكه سراسري فرهنگ پخش مي شود.

 

تاران و شمشیر سحرآمیز؛نجات پریدان از خدای مرگ

 

راضیه مومیوند

پریدان سرزمین افسانه ای با تهدید دائمی خدای مرگ روبرو است.تاران(راضیه مومیوند)پسرکی است که شیفته قهرمان شدن است . در سفرهایی متهورانه در کنار ایلونوی(مینو جبارزاده)پرنسس شجاع و نوجوان و دوستان دیگرش سعی در نجات این سرزمین افسانه ای دارد.

کارگردان: مجید حمزه ،سردبیر: ندا هنگامی ؛ تهیه کننده : شهلا نیساری

افکتور: فرشاد آذرنیا  ، صدابردار: علی حاجی نوروزی   نویسنده : صادق زنگنه

 

این نمایش ویژه نوجوانان و به مناسبت هفته بازگشایی مدارس تولید شده است و  این هفته از شنبه تا پنج شنبه   از شبكه رادیویی تهران در ساعت 23 پخش مي شود.

 

داستان های غیر عادی:چگونه یک روستایی تبدیل به هیولا می شود!

پسری به نام الکساندر از روستا به شهر می رود .او که ذوق شاعری و نویسندگی دارد احساس می کند می تواند در آنجا با فروش آثارش به شهرت برسد.در شهر با دیدن شرایط آنجا الکساندر به این نتیجه می رسد که تنها با تقلب و فریب دیگران می تواند به قدرت برسد...

کارگردان: صدرالدین شجره ،سردبیر: مهدی شرفی ؛ تهیه کننده : مهتاب امینی

افکتور: محمد رضا قبادی فر، صدابردار: رضا طاهری نویسنده : محمد رضا قربانی